تبلیغات
یه سری همکلاسی
یه سری همکلاسی
باحال های یک کلاس

نظرسنجی

به نظر شما چه مطلبی در سایت قرار بدیم؟

درباره ما


یه سری از بچه های گل دور هم جمع شدیم که با هم دیگه فارغ از تحصیل بشیم


 ایجاد کننده وبلاگ : امیر تقوی جو

این صفحه را به اشتراک بگذارید

آمار بازدید

» کل بازدید ها :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل مطالب :
» آخرین بروز رسانی :


خطاطی نستعلیق آنلاین

Page Rank Check

Future Google PR for mstc.mihanblog.com - 3.17 Trust Rank for mstc.mihanblog.com - 0.90

free counters

iswa-portal.com/ درسنامه

ADS

دانلود نرم افزار و موزیک

بازی سریع و آتشین رو دیدی؟ بیا بازی کن ببین چه پدیده ایه!! بازی سریع و آتشین رو دیدی؟ بیا بازی کن ببین چه پدیده ایه!!

یه سری همکلاسی

صفحات سایت :

حرف های امید دهنده یه پرستار

چهارشنبه 3 اسفند 1390, 12:29 ق.ظ نویسنده nab nab دسته بندی : دست نوشته های من,

چند سال پیش یک خانم 25 ساله ای که مادر 2 فرزند بود مریضم بود همون اولش دکتر آب پاکی رو ریخت رو دستشون که بیشتر از 6 ماه آنهم با دارو زنده نمی ماند خلاصه مریم شیمی درمانی شد بعد از چند جلسه مریم نوتروپنیک فیورشد آنتی بیوتیک وآمپول GCSF گرفت ولی گلبولهای سفید بالا نمیامد نزدیک به 2-3 هفته بستری بود تمام پزشکان قطع امید کردند ولی نمی توانستند به همسرش بگویند که دیگر کاری از دست ما برنمیاد تا به پیشنهاد دکتر شیبانی رفتم وبه شوهرش گفتم حالا که به دارو جواب نمی دهد وبدحال است بهتر نیست ببریدش منزل کنار خانواده باشد شاید راحتر جان بدهد خلاصه ترخیص شد ورفت ......

تا بعد ازچند ماهی وقتی بالا سر بیماری بودم داشتم شیمی درمانی می کردم دیدم خانمی صدام کرد بطرف صدا برگشتم داشتم از تعجب سکته می کردم دیدم مریم ایستاده و خانمی زیبا وسرحال شده ومی خندد همونجور ماتم برده بود که همسرش تعریف کرد وقتی دکترا جوابمان کردند رفتیم امام رضا شفای مریم راگرفتیم اشک توی چشمانم جمع شده بود باز مات ومبهوت فقط نگاهش می کردم نمی دانید با تمام وجودم خدارا حس کرد م تا مدتها مریم وشوهرش هراز چند گاهی می آمدند ومی گفتند ببین من هنوز نفس می کشم ......

آنجا بودکه فهمیدم مرگ وزندگی همه دست خداست دکتر ودارو همه بهانه است .......